بنیاد دعوت عباسی

انقلاب عباسی، معلول عوامل بی‏شماری بود که در گذر سال‏ها جامعه دوران اموی را به خود مشغول داشته و در انتظار فرصتی بود تا این دولت را سرنگون کند. دو گروه عمده در این پیروزی نقش داشتند.

تا آن جا که به قریش مربوط می‏شد، دو جناح عمده در این طایفه بود. یکی امویان و دیگری هاشمیان. اکنون پس از گذشت نود سال از خلافت امویان، هنوز هم بزرگ‏ترین مدعی خلافت، بنی هاشم بود. برای خلافت که می‏بایست در عراق مستقر شود و رکن اصلی آن عرب‏ها باشند، امکان این که فردی غیر عرب به قدرت برسد وجود نداشت. از میان قبایل عربی هم، با این که کم بیش مدعیانی بودند، اما امویان و هاشمیان متفق بودند که خلافت تنها از آن قریش است. این اصل، هم به صورت یک اصل مذهبی و هم به صورت یک سنت اجتماعی درآمده بود. بنابراین اکنون که امویان در حال سقوطند، تنها جانشین آنها از نظر اعراب، کسی جز بنی هاشم نیست. البته عنوان اهل بیت پیامبر - ص - به کار می‏رفت و جانشین طبیعی علویان بودند، اما بنی عباس پیش دستی کرده خلافت را تصاحب نمودند.

جنبه دیگر ماجرا، به خراسان بر می‏گردد. ساکنان آن ناحیه، در درجه نخست ایرانیان بودند و پس از آن اعراب و قبایل مهاجر. شمار مهاجران چندان روشن نیست، اما پیداست که اندک نبوده است. گاه تا صد هزار نفر حدس زده‏اند، اما چه بسا بیش از این بوده‏اند. پیروزی جنبش در خراسان، رخ داد، آن هم به دست ابو مسلم خراسانی که گر چه میان عرب‏ها رشد یافته بود، کمتر تردیدی در ایرانی بودنش وجود داشت. این زمان ایرانی بودن، اندکی تغییر یافته بود. بسیاری از عرب‏ها نیز به تدریج‏خصلت ایرانی پیدا کرده بودند.

با توجه به بعد دوم قضیه، تقریبا بیشتر مورخان و محققان در دوره اخیر، بر این باورند که جنبش ضد اموی دو جنبه داشته است:

نخست: جنبشی شیعی بر ضد امویان، دوم: جنبشی ایرانی یا دست کم ساکنان ایران بر ضد حکومت عربی اموی.

در طی سال‏های متمادی، امویان نسبت‏به عجم و موالی، برخوردی خشونت آمیز داشتند و خشم آنها را برای خویش خریده بودند. درست همان طور که برای سال‏ها، برخوردهای قهرآمیز آنها با علویان، سبب علاقه شدید مردم به آنها شده و زمینه را برای پذیرفتن الرضا من آل محمد فراهم آورده بود.

باید توجه داشت که عباسیان علائق شیعی داشتند. این به معنای آن نبود که شیعه امامی بودند، بلکه در این حد که خلافت‏خلیفه اول و دوم را نامشروع می‏دانستند. نخستین خطبه‏های آنها پس از پیروزی تصریح می‏کرد که تا آن زمان، تنها دو خلیفه رسمی سر کار آمده است. یکی امام علی - ع - و دیگری سفاح!آنها امامت‏خود را از طریق امام علی - ع - و فرزندانش ثابت می‏کردند. اما به تدریج دریافتند که مردم اندیشه‏های مذهبی عثمانی خود را دارند و برای ماندن باید با آنها هماهنگ شوند. این مساله سبب شد تا آنها به آرامی مذهب اهل سنت درآمدند و خلافت‏خود را از طریق عباس بن عبد المطلب به عنوان عموی پیامبر، به این بهانه که عمو بیش از عمو زاده صاحب حق است، اثبات کنند.

از سوی دیگر، موضع ضد عجمی امویان نیز ایرانیان را به گرایش‏های ضد اموی و جنبش‏های مخالف حکومت می‏کشاند. داعیان عباسی از این زمینه بهره بردند. در عین حال، اعراب خراسان نیز از این جنبش حمایت کردند. بدین ترتیب باید دولت عباسی را نوعی دولت عربی - ایرانی دانست. خلیفه عرب است، رئیس دعوت، ایرانی است و ترکیب حکومتی، ترکیبی از عرب و عجم. جاحظ، ادیب و دانشمند برجسته قرن سوم هجری، می‏گفت: «دولت اموی، دولت عربی اعرابی بود و دولت عباسی، دولتی عجمی خراسانی. »

به هر روی، عرب‏ها و عجم‏ها مشارکت کردند و دولت فاسد اموی را که سخت طائفه‏گرا و متظاهر به فسق و فجور بود، برانداختند. در این زمان که ملل مختلفی وارد جهان اسلام شده بودند، دولت اموی که سخت عربگرا بود، نمی‏توانست پاسخگوی همه این نژادها باشد. امویان با تحقیر غیر عرب برای مدتی دوام آوردند، اما پس از آن که ملل دیگر با نظریه جهال شمول اسلام آشنا شدند، در پناه آن، در برابر دولت اموی ایستادند و آن را سرنگون کردند.

این مسلم است که عرب‏های عراق هم تمایلی به تسلط شام بر منطقه خود نداشتند و با حمایت از عباسیان و یا دست کم، عدم حمایت از امویان، جنبش جدید را کمک کردند. بدون تردید شورش‏های مکرر خوارج در جنوب عراق و ایران نیز از دلایل سقوط امویان بود.