آزادی خرمشهر

دیده ام، تن های بی سر را به خاک
سینه ها دیدم فراوان، چاک چاک
آسمان، در چشم یاران تنگ شد
مسجد و محراب از خون، رنگ شد
سنگ و خاک جاده با خون شسته ایم
زیر آوار، آشنایان جسته ایم
این همه بیداد، آخر بگذرد
زخم تیر و تیغ و خنجر بگذرد
شهر من! ای شهر پر آوای درد
ای نشان پایداری در نبرد!
زیر هر گامی شقایق کاشتیم
تا که این پرچم فرا افراشتیم
قلب تاریخ زمینی شهر من!
غرقه در خون این چنینی شهر من

 خرمشهر عزیز

و اینگونه مردان تاریخ ، تاریخ ساز می شوند وجان مبارکشان را در راه وطن یه کف نهاد هاند

این روز بر همه ی شما مبارکباد

 

دست خط امیر کبیر

کریم خان زند - وکیل الرعایا

کریم خان زند - وکیل الرعایا

سرباز دوره صفوی

تشييع دوشهيد گمنام در دانشگاه اصفهان

بنام خدا

خدايا هنگامي كه بين دو زيان ،يكي در دين و ديگري در دنيا قرار گرفتيم،پس قرار ده زيان رادرآنچه زودگذر است، وقرارده بازگشت و ميل وتوجه را در آنچه مدتش طولاني تر است
صحيفه سجاديه

يكشنبه ۲۶ ارديبهشت ۸۹ دانشگاه اصفهان

ناگهان صداي شيپورها دل آدمي را به پرواز در مي آورد در ميان خاطرات ،خاطراتي كه ما فقط از ديگران لمس نموده ايم نه بوديم ونه چشيديم آن دردها راآن همه عشق و اميدهارا

بوي بهار آدمي را سرمست وشاد مي كند اما اين شادي براي آدم كه به انسان شدن مي انديشد ناچيز وكم مقدار است بويي ديگر به مشام مي رسيد ،به مشام جان ،روح وروان

قلبها در دريايي اززيبايي فرورفته بود تنفس زيبا شده بود خوبان همه آمده بودند از قبيله ي جهل كسي نبود هر كه بود ذره اي ايمان داشت ، ايمان به رفتن ،ايمان به نماندن چون شاعري كه گفت

مرغ باغ ملكوتم نيم ازعالم خاك دو سه روزي قفسي ساخته ‏اند از بدنم ...
 

گريه بود اشك بود وناله هاي حسيني ويا زهرا

گريه واشك نه بهر غربت اين نوگلان پژمرده روينده بود بلكه گريه واشك بي اختياري بود كه روح وجان به چشم امر مي نمودند گريه براي فقر ما بود كه در هواي پاك خوبي ها از تنفس باز ايستاده ايم

خلاصه گريه از بي حر متي ها بود هم از خود هم از ديگري

به هر حال انقلاب دگر، قلبها را منقلب نمود راه را باز نشانمان داد

بهار بود، بهاري روحاني در بهاري جسماني

تشيع پيكر دو شهيد گمنام در دانشگاه اصفهان- عكس

آنچه در دل تاريخ ماندگار است اين شجاعت هاست كه در راهي پاك والهي صرف شود

تهيه :محمد حسين رشيدي

 

 

ایذه

ایذه