در میان سرزمین‏های تحت قلمرو حکومت‏حضرت علی علیه السلام، مصر برای ایشان به لحاظ اوضاع سیاسی، اقتصادی و مسایل اجتماعی، فوق‏العاده مهم بود . زیرا منطقه مزبور در موقعیتی قرار داشت که هرگونه دگرگونی در آن بر دیگر نقاط افریقا تاثیرگذار بود و نظارت و کنترل دیگر نواحی این قاره از این طریق امکان داشت، همچنین مصر با مرکز حکومت امویان به سرکردگی معاویه دارای مرز مشترک بود و دشمن سرسختی که از بیعت‏با حضرت امتناع کرده بود، می‏توانست نقشه‏های شوم و منفی خود را در مصر نیز عملی سازد و توطئه‏های خطرناکی را در این سامان به اجرا بگذارد . اهمیت استراتژیکی مصر در حدی بود که معاویه از آن به عنوان قلمروی قدرتمند هراس داشت و نمی‏خواست از سوی این ناحیه مورد تهدید واقع شود، به همین دلیل کارگزاران حضرت علی علیه السلام را که به مصر می‏آوردند یا به شهادت می‏رسانید یا آن که با نیرنگ و حیله آنان را مجبور به ترک این دیار می‏کرد .

مصر به لحاظ ویژگی‏های اقتصادی نیز حائز اهمیت‏بود . سرزمین حاصلخیز، محصولات کشاورزی متنوع، فعالیت‏های بازرگانی پویا و باتحرک، ارتباط قوی با دیگر نواحی مولد و نیز میزان مالیات قابل توجه از خصوصیات مصر در زمینه اقتصاد بود که نمی‏شد به سادگی از کنار آن گذشت . به همین دلیل عمروعاص گفته بود: در صورتی که امارت و جمع خراج این سرزمین توام باشد، معادل تشکیلات خلافت است . یعنی مصر به تنهایی با دیگر نواحی تحت قلمرو دولت اسلامی از نظر اقتصادی برابری می‏کند .

مهمتر از همه اینها گرایش به تشیع در این سامان در حال شکوفایی و جوانه‏زدن بود و مجاهدت برخی صحابه رسول اکرم صلی الله علیه و آله زمینه‏هایی را فراهم ساخته بود که اکثر ساکنان این منطقه به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله رغبت داشته و از امویان متنفر بودند; به همین دلیل مصریان در فروپاشی نظام خلافتی که به امویان اقتداری موهوم و کاذب داده بود، (خلافت عثمان) نقش فعالی داشتند و تا براندازی این تشکیلات پیش رفتند و این در حالی است که از مقر حکومت‏سومین خلیفه تا مصر فاصله زیادی بود .

این مختصات مثبت‏سبب گردید تا حضرت علی علیه السلام در نخستین‏های خلافت فرد شایسته‏ای را برای استانداری مصر در نظر بگیرد، معیارهای امام برای یک کارگزار، این بود که فرد مورد نظر علاوه بر پارسایی و دیانت، خوش‏سابقه و از خاندان‏های صالح باشد و نسبت‏به اهل‏بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ارادت و علاقه نشان دهد و اغراض پست دنیایی و مقاصد شخصی را با فرمانروایی خود درنیامیزد . همچنین قادر باشد منطقه مهمی چون مصر را که با این همه تحولات و برخی مشکلات روبروست‏به نحو مطلوب، خیرخواهانه و خداپسندانه اداره کند و ضمن به اجرا درآوردن احکام اسلامی و پیروی از رهبری جامعه مذهبی، مصالح عامه مردم را در نظر بگیرد و به خواسته‏های منطقی، اصولی و به حق آنان رسیدگی کند و تکلیف‏های مشقت‏زا و کمرشکن بر ایشان در نظر نگیرد و فشارهای اقتصادی و اجتماعی را بر آنان تحمیل نکند . افرادی که از سوی حضرت علی علیه السلام برای امارت مشخص و منصوب می‏شدند تا زمانی در این سمت‏باقی می‏ماندند که از دستورات قرآن، سنت نبوی و موازین دینی پیروی کنند و رعایت‏حال مردم خصوصا محرومان را بنمایند; در صورتی که جز این رفتار می‏کردند برکنار می‏شدند، حضرت به مردم نیز توصیه می‏فرمود:

«دستورات کارگزارانش را اطاعت کنند و اگر در میان شما بدعتی پدید آورد یا از مسیر حق منحرف شد او را از حکومت عزل می‏کنم‏» . در مواقعی، حضرت، والی را به مرکز فرمانروایی فرا می‏خواند و از او گزارش کار می‏خواست و با دقت و تدبیر خاصی اعمال و رفتارش را مورد ارزیابی قرار می‏داد، هنگام اعزام استانداران، حضرت برایشان دو مکتوب تنظیم می‏نمود، در نامه نخست آنان را به این سمت منصوب می‏کرد و دستوراتی را که می‏بایست مراعات کنند و سیاستی را که لازم بود در پیش گیرند به آنها یادآور می‏گردید، دومین نامه را خطاب به مردم آن منطقه می‏نوشت و طی آن حاکم جدید را به آنان معرفی می‏کرد و دستوراتی را که به وی داده و او می‏بایست اجرا نماید، تذکر می‏داد . با توجه به این که مصر از مناطق حساس و راهبردی بود، کارگزار تعیین شده برای این سامان از اختیارات قابل توجهی برخوردار بود: اقامه نماز عبادی سیاسی جمعه، برپایی نماز جماعت، قضاوت، فرماندهی لشگر و اداره امور آن ناحیه