جایی در پشت ذهنت ، به خاطر بسپار

 که اثر انگشت خداوند بر همه چیز

هست.

شکست حمله ی نظامی آمریکا به ایران در طبس

یک شنبه روز شکست حمله ی نظامی آمریکا به ایران در طبس

می باشد یعنی ۵ اردیبهشت ۱۳۵۹

این روز را به ایرانیان غیور واصیل تبریک می گویم

درچهارم اردبیهشت ۱۳۵۹ نیروهای امریکایی درعملیاتی موسوم

به دلتا با هدف آزاد کردن گروگان های این کشور، درصحرای

طبس پیاده شدند. ۱۳۲ تکاور،۸بالگرد وسه هواپیمای باربری

 هرکولس c-130 پس ازاستقرار درطبس وقبل ازحرکت به تهران

دچار حوادث مختلفی شدند وازادامه ماموریت بازماندند .ایران

 پس از پیروزی انقلاب اسلامی همچون قبله و الگویی برای

 مردم ستمدیده جهان به خصوص کشورهای جهان سوم درآمده

 بود که توانست پرده ازچهره کریه امریکا برداشته و آن چه درسیرت

 داشت به صورت نشان دهد .در طول سه دهه از پیروزی انقلاب

 اسلامی  اصلی ترین هدف امپریالیسم جهانی شکستن این

الگو ومحور اتکای ملل محروم  بوده است. پیروزی انقلاب

ودستگیری جاسوسان امریکایی وشکست نظامی امریکا در

 ویتنام مهلک ترین ضربه ای بودکه برپیکر آمریکاوارد آمد. ابتدا

دستگاه تبلیغاتی ایران را متهم به نقض حقوق بشر کردند تا

 از این طریق بتوانند وجهه و مقام خود را در جهان تثبیت کنند 

 .تهاجم آمریکا به ایران را می توان شکست کوششهای دیپلماتیک 

 برای آزاد سازی گروگانها دانست .
در۴ اردبیهشت  ۱۳۵۹ ، ۸ فروند هلیکوپتر  به همراه شش فروند

هواپیمای ۱۳۰-C  از ناو هواپیمابر  نیمیتز NIMITZ      پرواز کرده و

  از عمان وارد حریم هوایی ایران شدند. نیروهای دلتا درمنطقه ای

درکنار نمکزار اطراف گرمسار ودرکوهپایه های جنوبی کوههای البرز،

 درمنطقه معادن متروک نمک – واقع درشمال غربی گرمسار وجنوب

شرقی تهران – پنهان شدند ، نام عملیات پنجه عقاب بود. قبل از

حرکت به تهران دستگاه هیدرولیک یکی ازبالگردها از کارافتاد ،

بالگرد دیگری در اثر توفان شن وعدم دیدکافی به هنگام جابجایی با یکی

ازهواپیماها برخورد کرده وهردو وسیلقه آتش گرفت ودرنتیجه آن

هشت تن ازنظامیان درشعله های آتش سوختند.

شکست نظامی امریکا از طبس چنان نا گهانی بود که سخنان

 فرمانده عملیات حکایت گویای آن است:

کارتمام شده بود . این شکست بود، گیج مبهوت مانده بودم ،

بعد از صرف آن همه وقت وکاروعرق ریختن ، دست خالی باز می گشتیم

 . کم کم معنای این شکست را درک می کردم . باعث سرافکندگی

 کشور مابود . ما ۸ مرد خوب وشجاع را ازدست داده بودیم و

حالا چه برسر گروگانها می آمد  خدای بزرگ ، بعد از آن همه

 تلاش ما اینجا نشسته ایم وبه مصر بازمی گردیم . همه اش به

خاطر آن هلیکوپتر لعنتی بود .

 

 

عاقبت دروغگو

احمد بن طولون دوران كودكى خود را مى گذرانيد. روزى پيش پدر خود آمد و اظهار داشت : پشت در عده اى بينوا و مستمند ايستاده اند. حواله اى براى آنها بنويس تا بگيرم و ميانشان قسمت كنم . طولون گفت : قلم و دوات بياور تا بنويسم . احمد رفت تا از اتاق ديگر وسايل نوشتن بياورد كه ديد يكى از كنيزهاى پدرش با خادمى مشغول زنا هستند. چيزى نگفت ، قلم و دوات را برداشت و برگشت . كنيز با خود خيال كرد كه احمد جريان را به پدر خود خواهد گفت ، نيرنگى بكار زد، پيش طولون آمده و گفت : احمد به من دست درازى كرد و با من خيال فحشا داشت . طولون گفته او را پذيرفت . نامه اى به يكى از خدام نوشت كه به محض رسيدن ، گردن حامل نامه را بزن .
كاغذ را به دست احمد داد و گفت : فورا پيش فلان خادم ببر، احمد از مضمون آن بى خبر بود، نامه را گرفت و آورد. در بين راه به همان كنيز بر خورد كرد، از احمد پرسيد: كجا مى روى ؟ گفت : امير كار مهمى دارد و نامه اى فورى براى يكى از خدام نوشته ، آن را مى برم . كنيز در خواست كرد نامه را به او بدهد تا زود برساند. احمد آن را داد او هم نامه را به وسيله غلامى كه با او رابطه نامشروع داشت ، فرستاد. مقصودش اين بود كه امير را بيشتر نسبت به احمد خشمگين كند.
خادم نامه را به كسى كه بايد بدهد، رسانيد. او نيز به مجرد آگاهى از مضمون آن ، بدون تاءمل سرش را از تن جدا كرد و پيش امير آورد.
طولون احمد را خواست و گفت : آنچه را واقع شده ، راست بگو. او هم داستان خادم را شرح داد، امير امر كرد كنيز را نيز كشتند و به كيفر عمل خود رساندند. ولى احمد نزد طولون موقعيت به سزايى پيدا نمود تا اين كه به حكومت مصر و شام نائل آمد و دستورات او از فرات تا مغرب نافذ بود. يك صد و بيست هزار دينار خرج مسجدى كرد در بين مصر و قاهره ، براى دانشمندان و قاريان و صاحبان خانواده ، هر ماه ده هزار دينار شهريه قرار داد و براى كمك به مستمندان روزانه صد دينار تعيين كرد.