تاريخ
        كلمۀ تاريخ از ريشۀ اَرَخَ يا اَرِخَ وَرَخَ به معني ماه كه در فارسي يا سامي يا عربي بودن آن اختلاف نظر است. برخي نيز تاريخ را معرب ماه روز مي دانند. تاريخ در مفهوم و معنا و مصداق مفيد سه معني است:
      معناي اول: تعيين وقت يا زمان، وقتي كه گفته مي شود فلان حادثه در چه تاريخي اتفاق افتاده است يا فلان شخصي كي به دنيا آمده است؟ تعيين زمان مدنظر ماست.
      معني دوم: شناخت رويداد يا واقعه يا ماجرا يا حادثه، وقتي كه ما مي گوييم روز اول جنگ چگونه گذشت؟ نظر به اين داريم كه چه حوادثي رخ داده است. در امر شناخت نظر به ثبت، ضبط و انتقال آن حادثه به معاصران و آيندگان داريم. بين ثبت، ضبط، حفظ و انتقال، يك ارتباط معنادار وجود دارد.
      بنابراين مورخ، تارخ نگار، به معني كلي پژوهندۀ تاريخ، كسي است كه واقعه را مي شناساند تا به ثبت برساند و ديگران را آگاه كند و به اعصار و دوره هاي بعدي انتقال بدهد. تعريف گفته شده بسيار معني سرراستِ وسيعِ جامعي از كلمۀ تاريخ است.
      كلمۀ تاريخ از سدۀ دوم به بعد در نوشته ها رايج مي شود، اين كلمه در قرن اول اسلام رايج و شناخته شده نيست و ما با كلماتي نظيرِ خبر، حديث، روايت، ايّام و نقل و امثال اينها مواجه هستيم. تاريخ در عمل، اِخبارِ اَخبار است؛ يعني گزارش دادن رويدادها، به همين دليل در تاريخ هم پوشاني و اشتراك معنا وجود دارد.  اين مفهوم وجه غالب در همۀ گزاره هاي تاريخي است و يا در اغلب آنها كه ما در سنت تاريخ نگاري داريم.
      معني اصلي تاريخ در كلمۀ نقل يعني بازگفت، انتقال و بازنوشت، تبرّز و تعيّن يافته است، در بازگفت و انتقال، به كلمۀ «باز» به معني بارِديگر، دوباره، مجدداً توجّه شود و در امّهات متون تاريخي از طبري  گرفته تا ناسخ التوارخ ، همين معني به ذهن متبادر
  مي شود و نيز اين معني، از تاريخ  مورد بحث ماست.
      معني سوم: كلمۀ تاريخ ناظر است بر مباحث تاريخ شناسي يا علم تاريخ. انواع مكتب ها، روش ها، شيوه هاي تحقيق، نقد اسناد، همگي ملزم به دانستن علم تاريخ است. وقتي از وجوه هستي شناختي مسائل تاريخي بحث مي شود، ما وارد مباحث فلسفي تاريخي نيز مي شويم.
      چنانچه بيان شد، مفهوم علم تاريخ به معني باز شناخت، بازگفت، بازنوشت و ثبت يا انتقال واقعه يا رويداد يا حادثه است، در خود اين تعريف چند نكته وجود دارد كه گفته مي شود:

      1) واقعه در زمان رخ مي دهد؛ يعني در خلاء اتفاق نمي افتد. مقطع و موقعيتي از زمان را بر خودش اختصاص مي دهد يا اشغال مي كند. وقتي كه ما از دو حرف «از» و «تا» استفاده مي كنيم و مي گوييم اين حادثه از فلان تاريخ شروع شده است و تا فلان تاريخ ادامه داشته است؛ مثلاً جنگ از مهرماه 59 آغاز شد و تا خرداد67 به طول انجاميد (نزديك به هشت سال). «از» و «تا» ظرف زمان رخداد تاريخي است. پس تاريخ در ظرف زمان اتفاق مي افتد.


      2) واقعه يا رويداد يا حادثه در مكان رخ مي دهد؛ هيچ رويدادي بي مكان نيست. در اينجا بحثي با عنوان تاريخ در جغرافيا به وجود مي آيد كه رابطۀ بين تاريخ و جغرافيا معلوم مي گردد.
      يك نكته از آن معني اين است كه بسياري از رويدادهايي كه در ايران اتفاق افتاده است، متأثر از وضع جفرافيايي است. مانندِ اروند رود يا ارتفاعات غرب يا موقعيتي كه ما در كل ايران داريم چقدر باعث آمد وشدِ لشكرها بوده است. در اين تاريخ شناخته شدۀ چند هزار ساله، بعضي از ايران با عنوان گذرگاه تاريخ ياد مي كنند.


      3) واقعه و رويداد حاصل عمل و كنش انسانهاست؛ رفتار انسانها در صحنۀ مكان و ظرف زمان است.


      4) كنش و عمل انسانها نتيجۀ بينش و دريافت و دانش آنهاست؛ يعني رفتار ما در قبال حوادث، چه به شكل فعال و چه به شكل منفعل متأثر از  رويدادها،  پندارها و باورهاي ماست.


      5) تاريخ در مرتبۀ فراتر از شناخت چگونگي يا صورت ظاهرِ واقعه به چرايي هم مي پردازد؛ البته متنِ اصل و ابتدايي در تاريخ اين است كه بدانيم چه رخ داده است. چگونگي را بدانيم. اما مسئلۀ بعدي چرايي است؛ زمينه ها، دلايل و عللِ موجب در وقوع حوادث چه بوده، پيشينۀ حادثه چه بوده و تبعات و آثار و پيامدهاي بعدي رخداد چيست؟ براي اينكه تاريخ در معني واقعه، يك سلسله حوادث به هم پيوسته است نه گسسته ازهم. يك رويداد معلول رويداد ديگر و نيز خود آن، علت رويداد بعدي است.
        بنابراين تاريخ، سلسه اي يا زنجيرواره اي از حوادث پياپي به هم  مربوط پيدا و ناپيدا است كه در بحث شناخت از چرايي، ما به آن زمينه هاي ناپيدا وپنهان مي توانيم و
  مي بايست كه دسترسي پيدا كنيم، به همين دليل ما در تاريخ نگاري فقط نمي توانيم به ثبت صورت حوادث بسنده كنيم؛ يعني فقط، واقعه نويس و گزارشگر صِرف باشيم. واقعه نويسي و گزارشگري در قالب و شگرد تاريخ نقلي، خودش را به ما نشان مي دهد كه غالب كتاب هاي ما به همين صورت شكل گرفته است.
      ما ناگزيريم كه به سمت تاريخ تحليلي و تبييني پيش برويم. اگر تاريخي كه ما مي نويسيم يا مي خوانيم تركيبي بين نقل و تحليل و تبيين باشد «تاريخ تركيبي» ناميده مي شود.
      مسئلۀ چرايي حوادث ناظر بر اين است كه ما بدانيم انسانهايي كه در صحنۀ عمل از خودشان رفتارهايي داشته اند، رفتار و كردارشان ناظر بر چه جهات و وجوه پنهاني بوده است. در واقع ما مي خواهيم مبادي انديشه اي و گرايشي و گروشي انسانها را در صحنۀ عمل بشناسيم كه اين نكتۀ مهمي است.


      6) عمل تاريخ نگار يا مورخ؛ يعني كسي كه مي خواهد بداند چگونه و چرا وقايع اتفاق افتاده اند، خود اين عمل، يك كنش انساني است، يعني خود مورخ بر اساس يك مبادي و مبنايي شخصي و فهم فردي، ورود به مباحث  مي كند. در واقع تاريخ در معني متن و گزاره، معطوف و منوط به شناخت مورخ است. به همين دليل تاريخ بازنمايي، بازيابي، بازسازي و بازشناسي وقايع از منظر  و مبناي نگاه و معرفت مورخ به حادثه بر اساس اسناد است.


      7)  مطرح كردن سوال نسبت به موضوع؛ يعني وقتي ما مسئله اي نسبت به يك موضوعي مي كنيم و طرح موضوع مي كنيم، نسبت به آن موضوع جهل نداريم، به عبارت ديگر هر چند اطلاعاتي مختصر نسبت به فلان مسئله يا زمان و يا مكاني كه حادثه رخ نداده است، داريم. در واقع پرسش ما براي شناخت يك رخداد نشان از آگاهي ما دارد اما اين آگاهي اجمالي و ابتدايي است. 

      8) ما چه واقعه يا رويدادي را تاريخي مي ناميم؛ يعني همۀ حوادثي را كه رخ مي دهد آيا بايد تاريخي دانست (كلمۀ تاريخي را صفت است زيرا «ي» در آخر كلمۀ تاريخ صفت ساز است).
      بحث تاريخي بودن با بحث تاريخي شدن متفاوت است، تاريخي بودن؛ يعني حادثه، اهميت، ارزش، جايگاه و اعتبار ثبت ِ در تاريخ به معني گزاره داشته باشد. رويدادي چنين است كه در بستر فرهنگ و تمدن و تاريخ در يك موقعيت اثرگذار باشد و خود حاصل آثار پيشينه اي باشد و در جهت هويت بخشي و تعّين بخشي، چه در ابعاد قومي، ملّي، منطقعه اي يا جهاني، نقش آفريني كند.
      رويداد جنگِ هشت سالۀ ايران و عراق، يا به تعبير احساسي، عاطفي، ادبي و ارزش گذارانه اش، دفاع مقدس، يك رويداد واقعاً تاريخي است؛ يعني اين صفت يا مشخصه، كاملاً مصداق پيدا  مي كند.
      تاريخ در معني متن و گزاره هاي تاريخي از ديدگاه روايت شناسي، روايت محسوب
  مي شود. كلمۀ روايت ناظر بر حديث نيست بلكه اعم از حديث است؛ هر نوع اظهار، اذعان و برون دادي است كه ذهنيت برون دهنده را نسبت به موضوع آشكار مي كند، البته اين نوع تلقي، نوعي تلقي نشانه شناختي نسبت به روايت است. از اين حيث ممكن است كه يك سرود، يك تمبر هم روايت باشد و نيز يك پوستر هم مضامين روايي داشته باشد و نيز گفتارهايي را هم كه شهيد آويني به شكل خاصّي در يك بستر كلامي، مي نوشتند، مي توان روايت خواند.
      روايت يك عرصۀ وسيعي را شامل مي شود؛ از انواع گزاره هاي زباني و نشاني، صوتي، تصويري، كلامي، منتها من اينجا نظر به نقل متن در تاريخ دارم؛ يعني آن چيزي كه ماوَقَع، رويداد، واقعه و حادثه  را ما موضوع مي شماريم، آن موقعي اتفاق مي افتند كه روايت مي شوند؛ يعني واقعيتِ واقعيت، ما به ازاي واقعيت، روايت يا گزارش است.
      ما از چگونگي حادثه يا رخداد اطلاعاتي نداريم، پس ما از طريق گزاره ها و نقل ها آن را متوجه مي شويم، حقيقت و واقعيتِ دقيقِ جامعِ درستِ آن رويداد را ما نمي توانيم اكنون اعاده كنيم. بلكه آن رويداد در مكان و زمان خودش به وقوع پيوسته و تمام شده است، چيزي كه از آن به جا مي ماند، آثار و نشانه هاي روايي است يا آثار و اسناد، شواهد و مدارك، كه اين از طريق مورخ، بازيابي، بازشناسي مي شود و به ما منتقل مي شود. تازه ما هم وقتي، متن را مي خوانيم با متن، زنده، تپنده و جاندار برخورد مي كنيم؛ يعني متن را بازخواني مي كنيم.
      نكته اي ديگر كه بايد گفت كه اگر رويدادي روايت نشد همانا كه اتفاق نيفتاده است. پس اتفاق، روايت و اظهار است. آن چيزي كه واقعيتِ رويداد است، واقعيت اظهار است.
      9) تاريخ يعني واقعيت رخداد؛به اين معني كه شناخت چگونگي و چرايي واقعۀ عمل وكنش انساني متأثر از بينش و باور او در صحنه و ظرف زمان و مكان، به واسطۀ آثار و اسناد ، شواهد، قرائن و ادلۀ به جاي مانده، متأثر از رويكرد و روش مورخ يا واقع نگار صورت مي گيرد.


      10) تاريخ مُلهم و متأثر از فضاي انديشه اي، گفتماني، فرهنگي يا به تعبير فرنگي كن تكستي (context)  يا زمينه اي زمانۀ مورخ نوشه مي شود؛ يعني متن هاي تاريخي دو دلالت در آنها متصوّر و از آنها متوقع است: يكي اينكه در ما نحن فيه (آنچه در آن هستيم) آنچه را كه گزارش كرده، متوجه مي شويم، و ديگر اينكه، متن در چه فضايي نوشته شده و در چه شرايطي دربارۀ آن انديشيده شده است. تمام اينها در نهايت در چيزي به نام «ريختارِ روايت در متن»،در اثر بازسازي، بازخواني، بازيابي شده، عرضه مي شود.